تبليغاتX
شوق پرواز
در سکوت تنهايي خود به يادتت مي افتم و سرپاي وجودم از عشقت لبريز ميشود به اميدي روزي که بيايي و غروب دلتنگيها را به سپيده با تو بودن برساني و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزني وقتي به تو فکر ميکنم در خلوت تنهاييم ديگر تنها نيستم....
دلتنگ

 

مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران...
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

?setayesh | در چهارشنبه 26 فروردين 1388 ساعت 6:15 قبل‏ازظهر | پیوند | | مهربون همیشگی (7) | ارسال به دوستان



**********************************************************