در سکوت تنهايي خود به يادتت مي افتم و سرپاي وجودم از عشقت لبريز ميشود به اميدي روزي که بيايي و غروب دلتنگيها را به سپيده با تو بودن برساني و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزني وقتي به تو فکر ميکنم در خلوت تنهاييم ديگر تنها نيستم....
▼
بهانه ای برای عاشق شدن
حالا که غریبه و دلشکسته شدم وهمدم غریبه ها شدمحالا که آشنای شبها شدم و همدم ستاره ها شدمحالا که مثل آسمون می بارم و همدم ابرها شدمحالا که چشمه شدم وهمدم سنگها شدمای بهانه عاشق شدندیگه دنبال بهانه ای برای عاشق شدن نیستم