شوق پرواز
در سکوت تنهايي خود به يادتت مي افتم و سرپاي وجودم از عشقت لبريز ميشود به اميدي روزي که بيايي و غروب دلتنگيها را به سپيده با تو بودن برساني و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزني وقتي به تو فکر ميکنم در خلوت تنهاييم ديگر تنها نيستم....
حس نکرد

تنها

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکردوسعت تنهائيم را حس نکرددر ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکردآن که با آغاز من مانوس بودلحظه پايانيم را حس نکرد

?setayesh | در دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 ساعت 11:46 بعدازظهر | پیوند | | مهربون همیشگی (13) | ارسال به دوستان



**********************************************************