شوق پرواز
در سکوت تنهايي خود به يادتت مي افتم و سرپاي وجودم از عشقت لبريز ميشود به اميدي روزي که بيايي و غروب دلتنگيها را به سپيده با تو بودن برساني و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزني وقتي به تو فکر ميکنم در خلوت تنهاييم ديگر تنها نيستم....
چرا گریه کنم ...

بیا ببین که چه شب ها ، نخفته ام بی تو...

 

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت ، چرا گریه کنم وقتی بر بلندی ساده زیستن زیر پا له شده ام ،  چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ ، چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهم از تو اشک بریزم چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیباتر از همه چیز است .

?setayesh | در دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 ساعت 11:33 بعدازظهر | پیوند | | مهربون همیشگی (1) | ارسال به دوستان



**********************************************************