شوق پرواز
در سکوت تنهايي خود به يادتت مي افتم و سرپاي وجودم از عشقت لبريز ميشود به اميدي روزي که بيايي و غروب دلتنگيها را به سپيده با تو بودن برساني و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزني وقتي به تو فکر ميکنم در خلوت تنهاييم ديگر تنها نيستم....
طنین عشق

 

به دریای بی کران زندگی کدام ساحل توان سلام گفتن و آغوش گشادن دارد؟ کدام قو خبر آمدن نسیم را از گیسوان بهاریش میدهد؟ و چرا دیگر ستاره ها بر آسمانش رقص نمیکنند؟مگر شب مهتاب را برای همیشه از یاد برده است؟! که صدای تنهائیش را باید در تولد خورشید شنید



?setayesh | در چهارشنبه 18 ارديبهشت 1387 ساعت 1:12 قبل‏ازظهر | پیوند | | مهربون همیشگی (0) | ارسال به دوستان



**********************************************************