مثل آسمانی که امشب می بارد....
ترانه بس
بر دستهایت بوسه می زنم و همه یاسها را
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو رادر انحصار قطره های اشک نبینم و تو نیز دعا کن ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد
آینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم
او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید
موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده
است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است در ایینه به خود
نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای
همیشه دیر کرده است ...
با دو دست خالي از عشق ديگه هيچ جا جاي من نيست / انگاري هيچ چيزي مرحم واسه اين زخماي تن نيست / من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفسامي / رفتي بي من ولي انگارهرجا مي رم تو با هامي / رفتي گفتي خاطراتم جاي من واست مي مونه / كاشكي بودي و مي ديدي دلم از دوريت مي خونه / كاشكي اينطور دوستت نداشتم كه بگم بي تو نمي شه / كاشكي دلت سنگي نبود و دل من مثله يه شيشه / كاشکی فقط يه روز ديگه بي تو من دووم بيارم /
تابتونم بازم عشق تو رو رو چشام بزارم
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست
